حالم افتضاحه اما نمیتونم گریه کنم، گریه م گیر کرده و درنمیاد....
خیلی حالم بده اونقدر که نمیشه تعریفش کرد....
چقدر باید اعتراف کنم که هیچ شناختی ازت نداشتم....
دلم برای صدای اغواگر و وسوسه کننده ت تنگ شده، کاش حداقل میتونستم صداتو بخورم یا بغل بگیرمش....
احتیاج دارم حرف بزنم اما نمیدونم با کی.... احتیاج دارم سوگواری کنم اما قبری وجود نداره و من بلاتکلیفم....
کاش میتونستم خودم رو از روی اون برج پرت کنم پایین....
دلم میخواد جیغ بکشم....
طلبکارم؛ از کسی که منو به این جهنم آورده....
بغض سنگینی داره خفه م میکنه، احتیاج به کمک دارم.... احتیاج به کمک جدی دارم....