19

حالم افتضاحه اما نمیتونم گریه کنم، گریه م گیر کرده و درنمیاد....

خیلی حالم بده اونقدر که نمیشه تعریفش کرد....

چقدر باید اعتراف کنم که هیچ شناختی ازت نداشتم....

دلم برای صدای اغواگر و وسوسه کننده ت تنگ شده، کاش حداقل میتونستم صداتو بخورم یا بغل بگیرمش....

احتیاج دارم حرف بزنم اما نمیدونم با کی.... احتیاج دارم سوگواری کنم اما قبری وجود نداره و من بلاتکلیفم....

کاش میتونستم خودم رو از روی اون برج پرت کنم پایین....

دلم میخواد جیغ بکشم....

طلبکارم؛ از کسی که منو به این جهنم آورده....

بغض سنگینی داره خفه م میکنه، احتیاج به کمک دارم.... احتیاج به کمک جدی دارم....

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد