20

کاش میتونستم تمام زندگیمو استفراغ کنم و بعد از تخلیه ی تمام گذشته و هویتم از نو زندگی کنم....

این بار برام سنگینی میکنه دیگه نمیتونم روی دوشم این طرف و اون طرف بکِشمش.... نمیتونم....

تحملم تموم شده، بیش از حد تحملم صبر کردم، دیگه ظرفیتشو ندارم، لبریز لبریزم.... میخوام بذارمش زمین؛ خودمو. از خودم دور شم، برم یه جایی که چیزی از خودم نبینم و ندونم....

19

حالم افتضاحه اما نمیتونم گریه کنم، گریه م گیر کرده و درنمیاد....

خیلی حالم بده اونقدر که نمیشه تعریفش کرد....

چقدر باید اعتراف کنم که هیچ شناختی ازت نداشتم....

دلم برای صدای اغواگر و وسوسه کننده ت تنگ شده، کاش حداقل میتونستم صداتو بخورم یا بغل بگیرمش....

احتیاج دارم حرف بزنم اما نمیدونم با کی.... احتیاج دارم سوگواری کنم اما قبری وجود نداره و من بلاتکلیفم....

کاش میتونستم خودم رو از روی اون برج پرت کنم پایین....

دلم میخواد جیغ بکشم....

طلبکارم؛ از کسی که منو به این جهنم آورده....

بغض سنگینی داره خفه م میکنه، احتیاج به کمک دارم.... احتیاج به کمک جدی دارم....